"بادبادک باز" "The Kite Runner"

"بادبادک باز" "The Kite Runner"

خالد حسینی در سال ۱۹۶۵ در کابل به دنیا آمد. پدر او دیپلمات وزارت خارجه افغانستان بود. در ۱۱ سالگی وقتی پدرش به پاریس اعزام می‌شود از افغانستان خارج می‌شوند. بعدها وقتی بخاطر کودتای کمونیستی در افغانستان پدرش از کار در سفارت برکنار می‌شود از آمریکا درخواست پناهندگی سیاسی می‌کنند که پذیرفته می‌شود و به آمریکا نقل مکان می‌کنند. او تحصیلاتش را در دانشگاه های آمریکا در رشته های زیست شناسی و سپس پزشکی ادامه می‌دهد.

خالد حسینی این نویسنده پرآوازه آمریکاییِ افغانی‌الاصل نوشتن رمان بادبادک باز را زمانی که کارورزی خود را در یک بیمارستان‌ می‌گذراند شروع کرد. این رمان در سال ۲۰۰۳ منتشر می‌شود و در همان سال به عنوان سومین اثر پر‌فروش در اروپا و امریکا شناخته می‌شود. بادبادک باز تاکنون به ۴۸ زبان ترجمه شده و بفروش رسیده است. «هزار خورشید تابان» و «و کوهستان به طنین آمد» به ترتیب دومین و سومین رمان حسینی هستند که همگی با اقبال مواجه شدند و جمعا کتاب‌هایش فروش ۳۸ میلیون نسخه‌ای برای وی در پی داشت. او یک سال و نیم بعد از نوشتن اولین رمانش یعنی بادبادک باز نویسنده­ای تمام­وقت شد.

کتاب "بادبادک باز" روایتی است از زندگی امیر، یک پسر افغانی که به عنوان اول شخص داستان را بازگو می کند.

داستان قبل از اغتشاشات افغانستان شروع می شود و در داستان با اغتشاشات نیز مواجه می شویم.

در این رمان سیاست شدیدا کمرنگ بیان شده و بیشتر روی ارتباطات و احساسات مردم بحث شده است.


رمان بادبادک باز

  • جنبه های گوناگون زندگی را نشان می دهد.
  • از فرهنگ یک ملت می گوید، از تناقض های افکاری بین افراد می گوید.
  • از رسومات می گوید.
  • از مشکلات یک کشور رنج کشیده می گوید.
  • از دید نژادی نسبت به هم از رسوم سنتی اشتباه از زندگی طبقاتی
  • از جنگ های خانمان سوز که رنگ انسانیت را از یک کشور می شوید و برای لقمه ای نان باید جان داد می گوید.
  • از سرنوشت سرتاسر زجر برای کودکان می گوید.
  • از زجرهای جنسی تا زجرهای روانی می گوید.
  • از مشکلات پناهجویان می گوید.
  • از غربت می گوید.
  • از بی توجهی از درد های خاموش می گوید.


مغز اصلی و نخ ارتباطی داستان، ماجرای بین دو دوست یعنی امیر و حسن است.

امیر و حسن هر دو با هم بزرگ شده اند و از یک پستان شیر خورده اند.

امیر پسر یک ارباب است ولی حسن پسر خدمتکاری است که در خانه پدر امیر کار می کرد.

حسن نمونه یک انسان پاک و بی غش بود که با تمام وجود خود را فدای امیر کرد. در جای جای زندگی حسن درد خفته به طوری که با خواندن داستان محال است بغض تمام وجودتان را نگیرد. یک انسان پاک که هر جا خود را فدا می کرد تا به امیر کمک کند، یک انسان وفا دار.

فیلم بادبادک باز

از روی این کتاب یک فیلم هم ساخته شده است.

فیلم بادبادک باز "The Kite Runner" با کارگردانی Marc Forster که بعد خوندن کتاب می شود تماشا کرد.

تورقی در رمان بادبادک باز

"آیا اصلا داستان کسی به پایان خوش می انجامد؟ هر چه باشد، زندگی فیلم هندی نیست که همه چیز به خیرو خوشی تمام شود. افغانها دوست دارند که بگویند زندگی میگذره بی اعتنا به آغاز و پایان، زندگی مثل کاروان پر گرد و خاک کوچ کنندگان آهسته آهسته پیش می رود".
"بابا گفت: “فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است.” اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی. می فهمی؟"
"ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است."
"گفت: خیلی میترسم. گفتم: چرا؟ گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. اینجور خوشحالی ترسناک است. پرسیدم آخر چرا و او جواب داد: وقتی آدم اینجور خوشحال باشد،سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد."

.................................................هوشنگ حسین زاده ؛کتابدار.....................................................

/ 0 نظر / 47 بازدید